محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1607
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و چنان بود كه جرير بن عبد الله و حنظلة بن ربيع و چند تن ديگر در سوى از خالد بن وليد اجازه خواستند كه اجازه داد و پيش ابو بكر آمدند و جرير حاجت خويش را با وى بگفت و ابو بكر گفت : « در اين حال كه ما هستيم ؟ » و كار وى را به تأخير انداخت و چون عمر به خلافت رسيد از او شاهد خواست و چون شاهد آورد به عمال خويش كه در قبايل عرب روان بودند نوشت كه هر جا كسى هست كه در جاهليت نسب به بجيله مىبرده و در اسلام بر اين نسبت بمانده او را پيش جرير فرستيد . جرير با قوم خويش وعده داده بود كه جايى ميان عراق و مدينه خواهيد داشت و چون مردم بجيله را از ميان قبايل فراهم آورد بر سر چاهى ما بين مكه و مدينه و عراق با آنها وعده نهاد كه آنجا فراهم آمدند . در اين هنگام عمر به جرير گفت : « برو و به مثنى ملحق شو » جرير گفت : « سوى شام مىروم . » عمر گفت : « سوى عراق رو كه مسلمانان شام بر دشمن خود تسلط يافتهاند » جرير از رفتن دريغ داشت و عمر او را به رفتن وادار كرد . و چون آهنگ عراق كردند عمر براى دلجويى او كه به رفتن وادارش كرده بود يك چهارم از خمس غنايمى را كه قوم وى در اين غزا به دست مىآوردند به او و همراهانش بخشيد و آنها سوى مدينه آمدند و از آنجا آهنگ عراق كردند كه مثنى را كمك كنند . گويد : عمر عصمة بن عبد الله ضبى را نيز با جمع ضبيانى كه پيرو او بودند به كمك مثنى فرستاد و چنان بود كه به مرتدشدگان نامه نوشته بود و هر كه در ماه شعبان بيامد او را سوى مثنى فرستاد .